روزی تلفن خانه زنگ خورد.زن گوشی رو برداشت وبه شوهرش گفت که امشب مادرم میخواد بیاد خونمون که...شوهرش گفت این یزرگترین عذاب برای منه.یه کاری بکن تا بتونم از این عذاب نجات پیدا کنم.زن گفت کاری کن که اون شیره تو تلویزیون اون  اهو را نخوره که ناگهان
ادامه فیلم زیر...

دریافت
حجم: 378 کیلوبایت